الملا فتح الله الكاشاني
127
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و اگر بدل باشد پس منصوب خواهد بود معطوف بر موضع فيهن و جايز است كه منصوب باشد باضمار فعل اى ( و يأمركم ان تقوموا ) مراد حكام شرعست كه نظر در حال ايشان كنند يا بقوام ايشان كه عدالت و نصفت نمايند در شأن ايشان * ( وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ ) * و آنچه ميكنند از نيكويى دربارهء يتيمان و كودكان و غير ايشان * ( فَإِنَّ اللَّه كانَ ) * پس بدرستى كه خدا هست به آن نيكويى * ( عَلِيماً ) * دانا و بر آن جزا خواهد داد و چون چنين است پس اختيار فعل خير كنيد و از بدى مجتنب شويد از ابى جعفر عليه السّلام روايت است كه خويله بنت محمد بن مسلمه در حباله رافع بود و او زنى جوان را بر سر او خواست و در صدد آن شد كه او را طلاق دهد زن گفت مرا رها كن كه نوبت خود بزن تو بخشيدم قبول نكرد و شكايت او را بعرض سيد كاينات رسانيد و بروايت كلبى ( كلينى خ ل ) از سعيد بن جبير مردى بر زن خود بهانه جوى بود تا طلاق او دهد به جهت پيرى او زن بسبب تعلق دل با فرزندان بفراق او رضا نميداد و ميگفت مرا طلاق مده هر كجا كه خواهى برو من ترا بحل كردم و قوله * ( وَإِنِ امْرَأَةٌ ) * مرفوعست بفعل محذوف كه ظاهر مفسرانست يعنى اگر زنى * ( خافَتْ ) * ترسد يعنى بقراين دريابد * ( مِنْ بَعْلِها ) * از شوهر خود * ( نُشُوزاً ) * سرباز زدنى از صحبت او به جهت كراهت از او و منع حقوق او * ( أَوْ إِعْراضاً ) * يا روى گردانيدنى از مجالست و مكالمهء او * ( فَلا جُناحَ عَلَيْهِما ) * پس هيچ گناهى نيست بر ايشان * ( أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما ) * آنكه بصلاح آرند ميان يكديگر * ( يُصْلِحا ) * صلح را يعنى ايقاع صلح و آشتى كنند ميان يكديگر به آنكه زن مقدارى از مهر ببخشد يا نوبت خود بزن ديگر گذارد و مرد نيز حقوق خدمت قديمى نگاه دارد و او را از خود جدا نكند صلحا بر مفعوليت است از قبيل اصلحت ثوبا و بينهما ظرفست يا حال از آن و ميتواند بود كه صلحا مفعول مطلق باشد باسقاط حرف زائده يا فعل آن محذوف باشد يعنى اصلاح كنند ميان يكديگر اصلاح كردنى و يا صلح كنند صلح كردنى * ( وَالصُّلْحُ خَيْرٌ ) * و صلح و آشتى بهتر است از مفارقت و از خصومت و بنا بر اخير جايز نيست كه مراد به آن تفضيل باشد بلكه مراد بيان اين است كه صلح از خيور است هم چنان خصومت از شرور است ارباب سير برانند كه حضرت رسالت ( ص ) سوده بنت زمعه را طلاق داد او بر سر راه آن حضرت نشست تا وقتى كه آن حضرت برسيد سوده به زبان تضرع گفت يا رسول اللَّه ( ص ) رجعت نما به من به خدا سوگند كه دوستى مرد در دل من نمانده و ليكن ميخواهم كه فرداى قيامت در زمرهء زنان تو محشور شوم و نوبت خود را بعايشه مىبخشم حضرت